شِکوِه
در این زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم، لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگ های مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده می افتند
به پای هرزه علفهای باغ کال پرست
رسیده ام به کمالی که جز اناالحق نیست
کمال، دار را برای من کمال پرست
هنوز هم زنده ام و زنده بودنم خاریست
به تنگ چشمي نامردم زوال پرست
[- وزنش میشد : مَفاعِلُن فَعَلاتُن مَفاعِلُن فَعِلُن با اختیار شاعری ابدال]
پ.ن : فکر میکنم نیازی به باز کردن محتوای شعر نیست، به اندازه کافی فریاد شِکوه ها به گوش میرسه... روح فریاد زن این شِکوه ها شاد!